خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

74

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

رمضان خمس و خمسين و خمسمائه سلطان ارسلان برتخت ملك نشست و سليمانشاهرا در ميان باغى بر كوشكى موقوف كردند و موكلان برو گماشتند و بعد از يك ماه كه سلطان ارسلان و اتابك ايلدگز بجانب اصفهان ميرفتند او را با قلعهء علاء الدوله بهمدان نقل كردند او خود پادشاهى محبوس‌پيشه بود اين‌بار سبو از آب درست نيامد و هم در اين قلعه دوازدهم ربيع الاول سنهء ست و خمسين و خمسمائه درگذشت در مرقد مسعود دفن كردند مدت ملكش ششماه و كسرى بود و مدت عمرش چهل و پنجسال حليت او اسمرچهره بسرخى مايل متوسط محاسن كوتاه‌گردن ربع القامه حليم‌صورت رحيم‌سيرت وزير او شهاب الدين ثقه عبد العزيز الحامدى حاجب مظفر الدين الب ارغو بن يرنقش البازدار جلوس ارسلان بن طغرل بن محمد سلطان ارسلان پادشاهى بود نيكوسيرت خوب‌طلعت با حيا و غيرت و حميت و خشم‌زود رضاكرم و مروت بر اخلاق او غالب و حلم و سكون بر احوال او ظاهر كه هيچ خواهنده ازو لفظ لا نشنود و هيچكس از او جور و قهر نديده از كار دخل و خرج و ضبط اموال خزاين و بارگاه و وظايف و مواجب و غير آن متغافل بود و در تفتيش و تفحص احوال آن مسامح و مساهل تنعم‌دوست و ترفه‌جوى بودى و در پوشش و خورش با تكلف و تنوق لباسهاى فاخر و كسوتهاى متلون و زركشيده‌هاى مغول و ختائى در عهد او قيمت گرفت در مجلس شراب و معاشرت و ملاطفت و مكالمه و مفاكهت بغايت كمال بودى و هرگز در بزم او فحش و سفاهت و لغوولهو و دشنام و جفا بركس نرفتى و حركتى مذموم در ميان نيامدى چون پدر او طغرل بن محمد فرمان يافت او را كم از يكسال بود عمزادهء او ملكشاه بن سلجوق هم در حدود سن او بود مسعود ايشانرا مىپرورد و تربيت ميكرد و با خود ميگردانيد تا در اربعين و خمسمائه كه از بغداد به راه دربند قرايلى بآذربايجان آمد براى استجماع لشكر و اندفاع بزابه از دار الملك همدان ايشانرا بقلعهء تكريت فرستاد و بامير مسعود بلال كه شحنهء بغداد و گوتوال تكريت بود بود بسپرد و ايشان مدت بضع سنين در تكريت بماندند و ايام منقلب و منصرف احوال شد و مسعود از دنيا نقل كرد و بعد ازو ملكشاه چهار ماه برتخت نشست آنگاه برادرش